الفيض الكاشاني

49

شوق مهدى ( فارسى )

حتى يك غزل هم با لفظ روى و قافيه « غزل حافظ » دارد . بدين‌گونه : اى يار مخوان ز اشعار ، الا غزل حافظ * اشعار بود بيكار ، الا غزل حافظ در شعر بزرگان جمع ، كم يا بى تو اين هر دو * لطف سخن و اسرار ، الا غزل حافظ استاد غزل سعديست نزد همه كس ليكن * دل را نكند بيدار ، الا غزل حافظ غواص بحار شعر نادر به كفش افتد * نظمى كه بود دُربار ، الا غزل حافظ شعرى كه پسنديدست آنست كه او دارد * آن نيست به هر گفتار ، الا غزل حافظ و با اين كه به اشعار پرشور جلال الدين بلخى و غزليات نشاط انگيز او در ديوان شمس نيز بسيار نظر دارد ، و قسمتى از غزليات خود را به شيوه آنها سروده است ، مع الوصف بيشتر به سوى حافظ كشيده شده است تا ملاى روم ، در همان غزل فوق از جمله مىگويد : در شعر بزرگ روم ، اسرار بسى درج است * شيرين نبود اى يار ، الا غزل حافظ اى فيض تتبع كن طرز غزلش چون نيست * شعرى كه بود مختار ، الا غزل حافظ و در « شوق مهدى » مىگويد : گر از روش حافظ قرآن به درآئى * هر ره كه روى باز پشيمان به درآئى بردار سرودى ز كلامش طرب انگيز * شايد دمى از غصه هجران بدر آئى چه دارى از غزليات نو بيار « 1 » بخوان * كه شعر تست فرح‌بخش و جان‌فزا حافظ ز يمن شعر تو زينت گرفت دفتر ما * جزاى خير دهادت خدا ز ما حافظ ز نظم دلكشت اشعار همچو سحر حلال * جمال داد سخن‌هاى فيض را حافظ

--> ( 1 ) - نسخه ن : بيا .